کلنگِ الاکلنگ

امروز ۱۶ فروردین سال ۵، بهار جنگ، گمانم ۳۷ روز. هنوز فهرستی دارم از کارهایی که باید (!) کامل شوند. این باید از کجا؟ برنامه‌بافی خودم. نمی‌شود هر روز به همه‌شان برسم. الاکلنگ می‌شود روزم هر بار یک طرف را سنگین بگیرم، بقیه‌شان پَر. این دو روز هم ذوق زده‌ی یک کورس محشر بودم برای […]