شکستشقی
دیگر حتی تصادفی هم نمیشود توی خیابان و کتابفروشی ببینیش. هیچ وقت. هیچجا. حتی اگر هم بشود و ببینی، خوشحال نمیشوی. دیگر تصادفی دیدنش، میشود مچگیری. که به تو نگفته و آمده. که برای تو نیامده. دفعهی قبل همین کار را کرد. دفعهی قبل همین کار را کردی. گفته بود خبر میدهد. خبر نداده بود […]
مگنوم
آخرین بستنی باید مگنوم باشد یا سالار؟فایدهی کدام بیشتر است؟تداخل دارویی کدام کمتر؟البته از داروها نمیشود مطمئن بود. معلوم نیست اصلن کار به دارو بکشد یا نه. به چندتا راه فکر کردهام اما قبلش باید آخرین بستنی را بخورم تا مطمئن شوم از افسردگی نیست این نیازم به خودکشی. مسخره است زندگیام را تمام کنم […]
مَموش
مامان نمیگذارد بروم توی انبار. میگوید آنجا چیزهاییست که ممکن است بهم آسیب بزند یا مریض شوم. میگوید اگر من هم چیزیم بشوم دق میکند میمیرد. نمیگوید زندایی هر دویمان را دعوا میکند. من یواشکی از این سوراخه به خانهی دختر موشی اینها نگاه میکنم. به کسی نمیگویم. یک بار وقت ناهار گفتم توی دیوار […]
روزداستان
۵ فروردین سال ۵ دل درد دارم. نمیدانم از چی. به خودم میپیچم و آموزش میبینم و به خودم میپیچم. این کورس نوشتن از روش روزنامه (روزانه) نویسی دیوید سداریس میگوید که ایده میشود برای نوشتن داستانهای کمدیش. میگوید هر روز، یک داستان از تجربهی روزت بنویس. در حالی که خودت نیستی. از زبان یک […]