برای جمعه
باز سوا افتادم از نوشتن و روزنامهی عزیزم. طبیعیست که گزارش نیک هم نمینویسم در سایت استاد. اصلن یادم نمیماند از صُپ سحر چهها کردهام که وقت خفتن، کشان کشان به رختخاب رسیدهام. صبحی دیدم کوثر خادم، خانم دکتر قشنگم نوشته «باتوجه به شیفتهای سنگین کاری و مستقل زندگی کردن، پیدا کردن تایم درس و […]