میآموزم پس هستم
امروز که دوشنبه ۸ تیرماه سال ۵ صبحتر بیدار شدم. اوضاع بهداشت خاب خوب پیش میرود. سید حمزه تهران بود و آمد دیدنم. میگفت این روزها بیشتر از نوشتن سرگرم اختراع نوشیدنی برای کافهش میشود. هنوز کلافگیهایی میآید سر راهم برای ماجراجوییهای پرحاشیهی یکی با یه عالمه. میتوانم یکسر به همهشان فحش بدهم که اصلن […]