اهل قلم
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم / هر ملتی که مردم صاحبقلم نداشت اول یه کتاب صوتی اینو گفت.
تئاتر عزیز و آدمهای طمعکار
باز دل شب بیدار شدم از زور خیال و فکر مشغول. تا سپیدی صبح پیچیدم در لحاف و بیضایی خاندم تمام. سه برخوانی، سیاوش خوانی، پردهخانه. هوس از کجا؟ پنجشنبه استاد برد مرا با خودش کتابفروشی و دیدار دوستانش. رفیق دلتنگش میلاد خبر داد که شعر گفته برای ب.ب. (میگفت بِه بِه به بهرام بیضایی) […]