خابالوی روز، خیالباف شب

یکشنبه ۲ فروردین سال ۵ امروز صبح با دلتنگی و بغض بیدار شدم. داشتم دق می‌کردم در سوگواری احتمال از دست رفتن عزیزم. بیدار شدم و بیدار ماندم و گذشت از گلویم ماجرا. باز خفتن و بیداری و تا از اتاق بیرون شوم، ساعت شده بود ۱۰. بیدار که می‌شوم سرم می‌رود توی موبایل، دنبال […]