شبیه بقیه شد مرد، وقتی داشت توجهش را میداد به زن دیگر.
حسد نبود چیزی که حس میکرد. خیال کن هر مردی به زنی توجه و مهر دارد که «او» نیست. مرد از رادار توجهش بیرون میافتاد به نفع آن زن دیگر. شبیه از چشم افتادن است. راستش شکست عشقی واقعی برایش همین بود. که فهمید عشقش میشود شبیه مرد کناردستیش، وقتی نگاه براقش را بردارد. دردش آمد که فهمید مرد اصلن آدم درخشندهای نبوده. چشمهای خودش آتشبازی راه میانداخته به افتخارش.